خرید بک لینک
پر شدم از تصمیمات کبری و ضغری و اوسط و غیره

هی باید تصمیم بگیرم که فلان کارو بکنم فلان کارو نکنم

کار به جایی رسیده که حتی برای اینکه از جام بلند بشم و برم عابر بانک باید تصمیم بگیرم!! و البته خیلی هم زود این اتفاق نمی افته

برام سخت شده و گیر افتادم

تصمیماتم معمولا به این ختم میشه که اصلا اون کارو انجام ندم از بیخ و بن خلاص!!

ولی یه هفته ایه دارم تصمیم میگیرم که دوباره مشاوره رو شروع کنم.

تصمیم سختیه چون لازمه این کار اینه از جام بلند بشم و برم پیش مشاور و حرف بزنم

البته چیزی که این کارو سخت تر میکنه برخورد و عکس العمل خونوادمه در مورد این تصمیم

آخرین باری که اینجا میرفتم مشاوره و به خونوادم گفتم یادمه چه دهنی از من سرویس کردن

که مشاورا همشون ال و بل هستن و فقط میخوان پول بگیرن و بیا با خودمون مشورت کن و نکنه عاشق شدی و نمازتو بخونی حالت خوب میشه و...

یادم نمیاد بهشون گفته باشم که مشاور آدمیه که قضاوت نمیکنه و از حرفات آتو نمیگیره و بعد علیت استفاده نمیکنه و یک قسمت از مشکل اصلا خود شما هستین!

برچسب: نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 23:16

صفحه بندی