هی باید تصمیم بگیرم که فلان کارو بکنم فلان کارو نکنم
کار به جایی رسیده که حتی برای اینکه از جام بلند بشم و برم عابر بانک باید تصمیم بگیرم!! و البته خیلی هم زود این اتفاق نمی افته
برام سخت شده و گیر افتادم
تصمیماتم معمولا به این ختم میشه که اصلا اون کارو انجام ندم از بیخ و بن خلاص!!
ولی یه هفته ایه دارم تصمیم میگیرم که دوباره مشاوره رو شروع کنم.
تصمیم سختیه چون لازمه این کار اینه از جام بلند بشم و برم پیش مشاور و حرف بزنم
البته چیزی که این کارو سخت تر میکنه برخورد و عکس العمل خونوادمه در مورد این تصمیم
آخرین باری که اینجا میرفتم مشاوره و به خونوادم گفتم یادمه چه دهنی از من سرویس کردن
که مشاورا همشون ال و بل هستن و فقط میخوان پول بگیرن و بیا با خودمون مشورت کن و نکنه عاشق شدی و نمازتو بخونی حالت خوب میشه و...
یادم نمیاد بهشون گفته باشم که مشاور آدمیه که قضاوت نمیکنه و از حرفات آتو نمیگیره و بعد علیت استفاده نمیکنه و یک قسمت از مشکل اصلا خود شما هستین!
برچسب:
نویسنده: یلدا احمدپور