خرید بک لینک
آدمهایی که شما را ترک میکنند غریبه هایی هستند که یک روز با شما آشنا میشوندبا افکارِ شمابا حرفهای شمابا دستهای شمابا تختِ خواب شمابا رویاهای شمابا تک تک لحظه های شمایک روز ناگهان حوصله شان سر میروددلشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: دوشنبه 3 آذر 1399 ساعت: 9:51

امروز صبح یه بنده خدایی اومده بود آمار بگیره ببینه وضعیت بازار کتاب چطوریه که بیاد کتابفروشی بزنه.براش توضیح دادم که اوضاع خیلی ترسناک شده و با این قیمتا به نظر نمیاد کتابفروشی زدن فکر خیلی خوبی باشه.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:07

سلام من به تووووو یار قدیمی....

بازگشت همه به سوی بلاگفاست.

تنها جایی که برام باقی مونده و بدون قضاوت بقیه میتونم حرف بزنم.

چرخه معیوب زندگی من: خودمو میکشم، از اینجا میرم، بنظر همه چی خوبه، چرا اون رفتارها رو باهام داشتن؟، خودمو میکشم. ..

برچسب: نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:07

انقدر خسته ام که حد نداره. میترسم. میترسم یکی از این روزا واقعا گلوی خودمو ببرم.
غم از حد گذشته، دیگه هیچ چیزی درست نمیشه.
و سخت تر از همه گرفتن قیافه ی "من خوبم و خیلی خوشبختم" عه.
هیچکس دلش نمیخواد بدونه چه مشکلی داری. حالت چطوره فقط یه تعارفه.

برچسب: نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:44

مدتهای مدید بود که تو تلگرام و بررسی از مرجع اینستاگرام طبق کپی رایت بودم. الان حالم از همشون بهم میخوره. حالم از خودم بهم میخوره. اون همه آدم اونجا، جرات ندارم با هیچکدوم حرف بزنم. دلم نمیخواد با هیچکدوم حرف بزنم. دلم نمیخواد حرف بزنم.

ولی دلم میخواد حرف بزنم. آره خب، اونی که باید بشنوه نیست.

در واقع بیشتر که فکر میکنم میبینم کلا مشکل خودمم. خودم که درست نمیشم. خودم که کاش نبودم. خودم که دارم ازهم میپاشم.

خودم که گیر کردم و نمیدونم چطور بیام بیرون.

برچسب: نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:44

شما کتاب مورد علاقتون رو از روی چی انتخاب میکنید؟ یه بار یکی اومد گفت یه کتاب عاشقانه بدید که تهش خوب تموم نشه!!...از انواع دیگه ی مشتریان عجیب، اونایی هستن که میان کتاب سفارش میدن، بعد که بهشون زنگ مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:44

ظاهرا یک ماهی میشه به اینجا سر نزدم. دنیا مثل همیشه میگرده. کارا به رواله روزا میگذره ما هم همه خوبیم به جز بعضی وقتا که خر درونم بیدار میشه کاش یه روز توی دنیای خیال گیر بیفتم و دیگه بیرون نیام نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ساعت 21:35 توسط میم مثل من| |ادامه مطلب

برچسب: لعنتی, نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:17

_ باز تو پیدات شد؟ _ گم نشده بودم که پیدام بشه. تو خری فکر میکنی بهتر از منم پیدا میشه. _ میشه. _ پس کو؟ چرا برگشتی؟ _من برنگشتم. تو برگشتی. _هزار بار! من نرفته بودم اصلا. همینجا بیخ گوشت بودم. _ عوضی. _خودتی. عوضی تویی که هی منو ولی میکنی میری. بی لیاقت. _ .... _عیبی نداره. ما بیخ ریش همیم. این بار هم میبخشمت. بیا پیش خودم. من همیشه کنارتم. من بهتر از هرکسی میدونم تو چی می خوای و چی هستی. با من ادامه مطلب

برچسب: دلتنگی, نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:17

آدمهایی که شما را ترک میکنندغریبه هایی هستند که یک روز با شما آشنا میشوندبا افکارِ شمابا حرفهای شمابا دستهای شمابا تختِ خواب شمابا رویاهای شمابا تک تک لحظه های شمایک روز ناگهان حوصله شان سر میروددلشان راو دستهاشان راو حرفهایشان راو خوابشان راپس میگیریندو غریبه هایی میشوندبا خاطراتی که پر میکنندافکارتان رادستهایتان راخوابهایتان رارویا هاو تک تک لحظه هایتان رایک روز ناگهان حوصله ی شما سر میرودغریبه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:17

یه ماه بیشتره غر نزدم. البته بقیه میگن غر واسه من حرف هاییه که نیاز به بررسی داره همشو ریختم تو دلم جاش عروسک ساختم فکرای بیخود کردم نوشتم و پاک کردم و گریه نکردم حس میکنم یه نفر داره متولد میشه مهرنوش داره میمیره و جاش یکی دیگه میاد بالا نمیدونم خوبه یا نه ولی میدونم مهرنوش جدید یه چیزایی کم خواهد داشت میترسم مهرنوش جدید مجسمه باشه روح نداشته باشه و فقط حرکت کنه... نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ادامه مطلب

برچسب: غرغر, نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:17

بیست و هشت ساله شدم. و با خودم گفتم با تولدم یه زندگی پر انرژی تر و بهترو شروع کنم تلاشمو بیشتر کنم . البته سعیمو کردم گوش ندادم به اینکه همچنان از نظر همه من یه موجود بیکار بیشعور علافم(مدیونین فکر کنین من هر روز صب تا شب دارم ترجمه میکنم) و اینکه یه کار نیمه وقت هم یافتم. با خودم گفتم با این کار هم درامدم بیشتر میشه هم میتونم خودمو بیمه کنم هم اینکه از خونه بیام بیرون و دوتا آدم ببینم. حالا مامان خانوم که همیشه غر میزنه تو بیکاری الان غر میزنه غلط میکنی بری. بری که چی بشه؟ اصن در شان تو هست بری فروشنده بشی؟ اصن چرا نمیری معلم بشی؟ (مهم نیست که من از معلمی بیزارم و واسه رشته من هم معلم زن نمیخوان واسه این منطقه و اطراف) امروزم روز اول بود مامان دم در منو دید که دارم میرم. بازم داد و بیداد کرد و دخترشو عصبی فرستاد روز اول کارشو شروع کنه حالت تهوعی که گرفتم بماند. یادم باشه هیچ وقت هیچ وقت بچه دار نشم. قول نمیدم اگه بچه دار شدم مثل مامان نباشم. چون دارم میبینم علی رغم میلم گاهی دقیقا کارای اونو انجام میدم رفتارایی که سالها دیدمشون و راه گریزی ازشون ندارم فقط صدف هست که بهم قوت قلب میده ادامه مطلب

برچسب: آغاز فصل جدید لالیگا,آغاز سال جدید میلادی,آغاز زندگی جدید, نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 9:25

آیا باید نگران باشم؟ یا اینکه دیگه خیلی دیر شده؟

جالبه که بقیه منو یه آدم فعال و پر انرژی می بینن. پس چرا خودم خودمو یه جنازه می بینم که داره به زور خودشو روی زمین میکشه تا شاید جایی برسه؟

ینی بقیه از منم داغون ترن که من خوبشونم؟

یا اینکه در پرورش ماسک خیلی خوب عمل کردم؟

برچسب: و باز هم عشق,و باز هم بوی گند مدرسه,و باز هم تنهایی,و باز هم لیلی,و باز هم پاییز,و باز هم سکوت,و باز هم شراره حادثه آفريد,و باز هم سلام,رمان و باز هم لیلی,رمان و باز هم ازدواج اجباری, نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 15:50

من عاشق پاییزیم.

واقعا فصل قشنگیه. پر از چیزای مختلف و رنگارنگ و هیجان انگیز.

اما در این لحظه باید اعتراف کنم واقعا تاثیر تخریب کننده ای روی من داره.

دارم روانی میشم.

تونسته بودم دو کیلو کم کنم ولی الان باز دارم مثل خرس میخورم و میخورم.

بی حوصله ام و بی قرار

با اینکه کلی کار دارم ولی حس میکنم یه چیزی کمه. یه کاری دارم که نمیدونم چیه...

باشد که رستگار شوم...

برچسب: پاییز,پاییز طلایی,پاییز تنهایی,پاییز شعر,پاییز صحرا,پاییزان,پاییز آمد,پاییز پدر سالار,پاییز آمد در میان درختان, نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 12:48

یویو برگشته شایدم تشبیه اشتباهیه ولی بنظر من مثل یویو می مونه دور و نزدیک میشه منم همینم. هی دور و نزدیک میشم از چیزی که هستم نمیتونم بگم بخاطر فصل پاییزه یا اینکه دیگه امیدی بهم نیست فکر میکردم تو این مدتی که جام ثابت بوده و کم کم با آدما قاطی شدم خیلی خوبه ولی می بینم که حس میکنم باید از همشون جدا بشم..دور بشم... حس میکنم حق ندارم بهشون نزدیک بشم مثل یک ملکه عذاب که هم خودمو اذیت میکنم هم دوستامو چقدر از خودم و بیخود بودنم متنفرم چقدر به خیلی چیزا نیاز دارم و بهشون نمیرسم یا دستمو دراز نمیکنم بهشون برسم نمیدونم واقعا همونقدر که بقیه تصور میکنن نزدیک هسادامه مطلب

برچسب: یویو,یوتیوب,یوتیوب فارسی,یوتیوب دانلودر,یوتیوب ایرانی,یوتیوب رقص,یوتیوب فیلم,یوتیو,یوتیوب دانلود,یوتیوب فیلم ایرانی, نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 22:33

وقتی بیکارم هری پاتر میبینم. وقتی حالم خوب نیست هری پاتر میبینم. وقتی حالم خوبه هری پاتر میبینم. هری پاتر دیدن هیچ نکته خاصی نداره دنبال نکته و تمثیل نگردین. خودمم نمیدونم چرا هری پاتر میبینم. و بدتر از همه نمیدونم چرا هری پاتر شدیدا غمگینم میکنه. یادم نمیاد جزو فیلمای غمگین دسته بندی شده باشه. دیروز دوباره از هری پاتر پنج شروه کردم و بعدش شش و بعد هفت و هشت. تقریبا هشت ساعت فیلم. الان تموم شد اما بازم آمادگیشو دارم بشینم یه دور دیگه همشو ببینم. این چند روز که سایت مشکل داشت یادم اومد کع چقدر بیکاری منو روانی میکنه. فایده کار کردن اینه که آدم فکر نمیکنه.ادامه مطلب

برچسب: هری پاتر,هری پاتر 9,هری پاتر 8,هری پاتر و سنگ جادو,هری پاتر و یادگاران مرگ,هری پاتر جدید,هری پاتر و جام آتش,هری پاتر و فرزند نفرین شده,هری پاتر و تالار اسرار,هری پاتر و محفل ققنوس, نویسنده: یلدا احمدپور تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 23:17

صفحه بندی